معمای منطقی – ۴

جک و لوبیای سحرآمیز

مادر جک از او خواسته بود که گاوشان را به بازار برده و بفروشد. جک در راه بازار گاو را به پیرمردی در ازای یک دانه لوبیای سحرآمیز فروخت. مادر جک از موضوع عصبانی شد و لوبیا را به بیرون پرت کرد.

صبح روز بعد جک از خواب برخواست و از خانه بیرون رفت و با تعجب ساقه لوبیای عظیمی را دید که بالا و بالا رفته و به ابرها رسیده بود. لوبیای سحرآمیز هر روز بزرگ‌تر می‌شد. به این صورت که در روز اول  به میزان ۱/۲ ارتفاع خود رشد کرد، در روز دوم  به میزان ۱/۳ ، در روز سوم به میزان ۱/۴ وبه همین ترتیب بیشتر و بیشتر رشد می‌کرد.

چند روز طول کشید تا لوبیا به میزان ۱۰۰ برابر ارتفاع اول خود رشد کند؟

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *